خرید بک لینک

نمی توانم ...

تـــــو میتونــــــــــــــــﮯ! دفتر عشق

خودت باش!

نمی توانم ...

همه می گویند فراموشت کنم !
خاطراتی که با هم داشتیم را دور بریزم ،
و زندگی را از نو شروع کار کنم ..
می گویند بی وفا بود ، وگرنه تو را از خودش جدا نمی کرد ..
اگر عاشق واقعی بود ، احساس تو را نادیده نمی گرفت ، 
این همه غصه را میان سینه ات رها نمی کرد ..
در دام کسی دیگر گرفتار نمی شد ،
به حال و روز تو نمی خندید و با دیگری هم آغوش نمی شد ..
نمی دانند برای من تنها تویی که ارزش داری ،
روزها که می گذرند به امید آمدنت ،
نگاهم به ساعت است تا بازگردی ..
نمی دانند دل بستگی ، عاشق شدن چیست ،
دلتنگ شدن ، عمری به هوای کسی نفس کشیدن چیست ..
نمی دانند که اگر فراموشت کنم ، دیوانه می شوم ..
مانند فرهاد که عاشق شیرین بود ،
روانه کوه و بیابان می شوم ..
من که نمی توانم بی خیالت شوم ، بگذار هر چه می خواهند بگویند !
خاطراتت را همیشه کنار لحظه های دلتنگی ام نگه داشته ام ..
حتی گاهی برای به یاد آوردن صورت شیرینت نیز ،
چشمانم را به روی هم گذاشته ام ..
تا یک لحظه از ذهنم بیرون نروی ،
یک وقت به اشتباهی در خیالم فراموش نشوی ...  

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

صفحه بندی