خرید بک لینک
تـــــو میتونــــــــــــــــﮯ! دفتر عشق خودت باش! نمی توانم ... همه می گویند فراموشت کنم ! خاطراتی که با هم داشتیم را دور بریزم ، و زندگی را از نو شروع کار کنم .. می گویند بی وفا بود ، وگرنه تو را از خودش جدا نمی کرد .. اگر عاشق واقعی بود ، احساس تو را نادیده نمی گرفت ،  این همه غصه را میان سینه ات رها نمی کرد .. در دام کسی دیگر گرفتار نمی شد ، به حال و روز تو نمی خندید و با دیگری هم آغوش نمی شد .. نمی دانند برای من تنها تویی که ارزش داری ، روزها که می گذرند به امید آمدنتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

عشق من ! اکنون روزها و شبهاست که از تو دورم ،تلخ است دوري از تو ، اما در پشت همین تلخی ، شيرين و دلچسب است داشتن تو ..آنقدر لطيفي که وقتي از تو دور مي شوم مي شکني ،آنقدر دوست داشتني هستي که وقتي من نباشم مجنون مي شوي ..چگونه تو را تفسير کنم .. چگونه وسعت خوبيهاي تو را ترسيم کنم ،وقتي واژه ها حقيرند ،وقتي بوم نقاشي نیز گنجايش احساس پاک تو را ندارد ..عزيز من ! اکنون که دست به قلم شده ام دلم برای خنده هایت تنگ شده ،برای آغوش گرمت و آن بوی تنت که تن مرا مانند پیچکی میان خود می گیرد ،و تمام غصه ها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

   نه براي نامت نه براي دوست داشتن هايم گيومه مي گذارم بگذار انتهايي نداشته باشد صدا زدنتو اعتراف احساسمبگذار اين قلب از نفس افتاده با دستان تو جاني تازه بگيرد و به او بفهماند که اگر دلم را به خاطر ديگري شکستباز هم با خرده هايش مي تواند دل ببند و باز هم نفس بکشدگمان مي کرد با رفتنش نمي سوزم سوختم ! حسي از مردن هم بدتر ، اما سرپا ماندموقتي به قلبم آمدي بعد اوديگر حتي حوصله اي براي ادامه زندگي نداشتمبا تو نفس گرفتم به زندگي بازگشتمچقدر تلخ بود چشيدن طعم خيانت از کسي که تمام دنيايت بوداما بازم هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

   هرکجا که هستي          راهي سفر شده اي و يا جايي کنار کسي نشسته اي همان جا باش !من در آغوش خاطره هايت نشسته ام و نيازي به اين نيست که هوايي شوي بيايي و در جاده بي کسي دلم دوباره قدم بگذارينگران من شوي و عشق فراموش شده را بهانه کني و به ديدارم بياييبا اينکه مي تواني بدون من لحظه هايت را سر کنينيازي به اين نيست که به من بگوييمي آيم و کنارت مي مانم هر گز فراموشت نمي کنم و به يادت هستممن هم مي توانم بدون تو روزهايم را شب کنمحسرت نداشتن عشقت را ذره ذره در دلم خاک کنم همين جا در کنار دلتنگي هايمدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

تـــــو میتونــــــــــــــــﮯ! دفتر عشق خودت باش! گذشته ...   کجایی تا شاهد دلتنگی هایم باشی ؟تا مرا از این درد نبودنت رها سازی این گوشه بدون تو نفس می کشم ،تا به حال شده خودت را جای من بگذاری ، یک ذره اندوهگین باشی !کجایی تا شانه هایت را تنها یک لحظه به سرم قرض دهی ؟جایی برای فرو ریختن اشکهایم ندارم ،حال و روزم را ببینی ، سرم را روی سینه ات جا دهی ..و بگویی از در روز جاری من کنارت هستم ،دیگر اشکهایت را پاک کن ..هر وقت که بخواهی ، تا روز آینده و روز آیندههای دور مال تو هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

   اگر کسي در قلبم نيست و با عشق بيگانه است    تو با آن آشنايم کن تا مجالي به ديگري ندهم ...  اگر هر لحظه دلم بهانه مي گيرد و دلتنگ است مرا از غم جدا کن تا دلم را از بي کسي خالي کنم ...حال که بالهايم به بالهايت گره خورده و شانه اي براي تکيه کردن نيستخودت را سر پناه من کن تا در وسعت نگاه آبي ات غرق شوم ...حال که کسي سايبان من نيست و به خاطر تنهايي سقف چشمانم چکه مي کندمرا با زنجير محبت در قلبت اسير کن تا درگير احساس ديگري نشوم ...چشمانم براي توست و کسي جز تو را در رويايش نمي بيند نگاهت را سهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

  دوباره شب شد و من به دنبال بهانه اي مي گردم ، تا سراغي از تو بگيرم ..دلتنگيها و غصه هايم را همه پشت سر جا گذاشته ام ،تا وقتي کنار تو هستم بي هيچ دغدغه اي آرام بگيرم ..امشب آغوشت را به من هديه داده اي ،و من عاشقانه تو را بغل کرده ام ..آنقدر در نگاه مست من خيره شده اي ،که بارها بوسه را بر لبان سرخت فرود آورده ام ..امشب مانند شبهاي گذشته نيست ،که پر بود از اشک و آه و هراس از تنهايي ..ماندگار مي ماند و مي دانم رويا نيست ،تا ميان لحظه هايم پابرجا بماند در اين اوج بي وفايي ..امشب همه چيز به من نزديادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 3:15

وقتی به آخرش فکر میکنم به خودم میگم ای دل چته؟ آهی میکشم و برای توجیح دل برمیگردم بازم اولش ... این نیز بگذرد

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:49

ترس برادر مرگ است ... باورهای پوج و اون 80 درصد ناشناخته ها که من و تو رو میترسونه همشون توهم هستند توهم ...

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:02

عکسهای یادگاریت هنوز اینجاست ،هوای خانه هنوز بوی تن تو را در آغوشش دارد ،و من خودم را میان آنها غرق کرده ام ..حسی غریب در قلبم نشسته ،چون چشمهایم را درون چشمهای معصوم تو رها ساخته ام ..ریه هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:13

چشمهايم به پنجره است و مي بينم نوري را که از چهره ات مرا به سوي خود مي خواند ديدمت ، يافتمت ، تنها در يک لحظه رفتي و خاموش شدي ... عطرت را به همراه نقشي از چهره ات بر جاي گذاشتي اما ندانستي ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:13

همه می گویند فراموشت کنم ! خاطراتی که با هم داشتیم را دور بریزم ، و زندگی را از نو شروع کنم .. می گویند بی وفا بود ، وگرنه تو را از خودش جدا نمی کرد .. اگر عاشق واقعی بود ، احساس تو را نادیده نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:13

عشق من ! اکنون روزها و شبهاست که از تو دورم ،تلخ است دوري از تو ، اما در پشت همین تلخی ، شيرين و دلچسب است داشتن تو ..آنقدر لطيفي که وقتي از تو دور مي شوم مي شکني ،آنقدر دوست داشتني هستي که وقتي من نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:13

نه براي نامت نه براي دوست داشتن هايم گيومه مي گذارمبگذار انتهايي نداشته باشد صدا زدنتو اعتراف احساسمبگذار اين قلب از نفس افتاده با دستان تو جاني تازه بگيرد و به او بفهماند که اگر دلم را به خاطر ديادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:13

هرکجا که هستي راهي سفر شده اي و يا جايي کنار کسي نشسته اي همان جا باش !من در آغوش خاطره هايت نشسته ام و نيازي به اين نيست که هوايي شوي بيايي و در جاده بي کسي دلم دوباره قدم بگذارينگران منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس حکیمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:13

صفحه بندی